ofogheghtesadonline.ir

۰۹ تیر ۱۴۰۵ -
Loading...
سه شنبه ۰۹ تیر ۱۴۰۵

ابرقدرت جهانی بعدی، آن که فکر می‌کنید نیست!

نظم جهانی دیجیتال با قدرت الگوریتم‌های شرکت‌های فناوری

افق اقتصاد- چه کسی جهان را اداره می‌کند؟ ایان برمر، دانشمند علوم سیاسی طی سخنرانی ماه آوریل خود در تد، استدلال می‌کند که این موضوع به سادگی قبل نیست. با طرح چند سؤال روشنگرانه درباره‌ی ماهیت رهبری، او از ما می‌خواهد که تأثیر تکامل نظم جهانی و انتخاب‌های ما به عنوان مشارکت‌کنندگان در آینده‌ی دموکراسی را در نظر بگیریم.

چه کسی جهان را اداره می‌کند؟

این قبلاً سؤال ساده‌ای بود. اگر مثل من بیش از ۴۵ سال سن دارید، در جهانی بزرگ شدید که تحت تسلط دو ابرقدرت بود. ایالات متحده برای یک طرف دیوار تصمیم‌گیری می‌کرد، و شوروی قواعد طرف دیگر را تعیین می‌کرد. و آن جهانی دوقطبی بود. بسیار ساده است.

اگر کمتر از ۴۵ سال سن دارید، زمانی بزرگ شدید که اتحاد جماهیر شوروی قبلاً فروپاشیده بود، و این ایالات متحده را تبدیل به تنها ابرقدرت می‌کرد، مسلط بر نهادهای جهانی و همچنین اِعمال قدرت مطلق. و آن یک جهان تک‌قطبی بود.

و سپس حدود ۱۵ سال پیش، اوضاع کمی پیچیده‌تر شد. ایالات متحده به طور روزافزون نمی‌خواست پلیس جهان باشد یا معمارِ تجارت جهانی یا حتی تشویق‌کننده ارزش‌های جهانی. کشورهای دیگر در حال قدرتمندتر شدن بودند، و می‌توانستند به طور فزاینده، قواعدی که دوست نداشتند را نادیده بگیرند، گاهی اوقات حتی قواعدِ جدید خودشان را وضع کنند.

جهان بدون رهبر!

چه اتفاقی افتاد؟ سه چیز. نخست، روسیه در نهادهای غربی ادغام نشده بود. یک قدرت بزرگ سابق که حالا به طور جدی در حال افول است و این، آن‌ها را عصبانی کرده است. می‌توان در مورد مقصرش بحث کرد، اما اتفاقی است که افتاده. شماره دو، چین در نهادهای تحت رهبری ایالات متحده ادغام شده بود با این فرض که وقتی ثروتمندتر و قدرتمندتر شوند، آمریکایی می‌شوند. نتیجه این شد که هنوز چینی هستند.

و ایالات متحده چندان با این وضعیت راحت نیست. ‍شماره سه، ده‌ها میلیون شهروند ایالات متحده و سایر کشورهای دموکراتیک ثروتمند به خاطر جهانی شدن، احساس عقب ماندن کردند. این موضوع برای دهه‌ها نادیده گرفته شده است. اما در نتیجه، آن‌ها بیشتر احساس کردند که دولت‌ها و رهبرانشان نامشروع هستند.

حالا اگر به همه این سرخط‌ها در جهان امروز نگاه کنید، که پیشرانِ تمامِ این تنش‌ها و کشمکش‌ها هستند، بیش از ۹۰ درصد از آن‌ها به خاطر این سه دلیل هستند. و به همین دلیل است که امروزه در جهانی بدون رهبر زندگی می‌کنیم. اما همانطور که می‌دانیم، این برای مدت زیادی ادامه نخواهد داشت.

اتفاق بعدی چه خواهد بود؟

 چه نوع نظم جهانی را در طول ده سال آینده می‌توانیم انتظار داشته باشیم؟ فکر کنم بعضی از حرف‌هایم شما را غافلگیر خواهد کرد. چرا ما قرار نیست یک جهان دوقطبی یا تک‌قطبی یا حتی چندقطبی داشته باشیم. اگر ما یک یا دو ابرقدرت نداشته باشیم، ما یک نظم واحد جهانی نخواهیم داشت. نه، به جای آن، سه نظم متفاوت خواهیم داشت، که اندکی همپوشانی دارند، و سومی اهمیت بسیار زیادی برای شیوه زندگی ما، این که به چه فکر می‌کنیم، چه می‌خواهیم، و حاضریم برای بدست آوردنش چه کار کنیم، خواهد داشت.

یک نظم تک‌قطبی

اما قبل از هر چیز. امروزه، ما یک نظم امنیت جهانی داریم. ایالات متحده و متحدانش، قدرتمندترین بازیگران در آن هستند. ایالات متحده تنها کشوری در جهان است که می‌تواند سربازانش و دریانوردانش و تجهیزات نظامی‌اش را به گوشه‌ای از جهان بفرستند. هیچ کشور دیگری نزدیکش هم نیست. چین توان نظامی‌اش را در آسیا تقویت می‌کند، اما نه در جاهای دیگر. بسیاری از متحدان آمریکا در آسیا در مورد آن نگران هستند. و در نتیجه، وابستگی آن‌ها به ایالات متحده برای پشتیبانی امنیتی در حال افزایش است. با حمله‌ی روسیه به اوکراین، متحدان ایالات متحده در اروپا نگران‌تر شده و وابستگی بیشتری به ایالات متحده و ناتو به رهبری این کشور پیدا می‌کنند.

البته ارتش روسیه که یک نگرانی جهانی بزرگتر بوده‌ است، امروزه کمتر موضوع نگرانی است، به خصوص که بیش از ۲۰۰ هزار سرباز و تمام آن تجهیزات را از دست داده‌اند و تحریم‌ها، بازسازی را برای آن‌ها بسیار دشوار کرده است. حالا، روسیه و چین و دیگران سلاح هسته‌ای دارند، ولی خدا را شکر، استفاده از آن‌ها هنوز معادل خودکشی است. و در نتیجه، نظم امنیتی ما یک نظم تک‌قطبی است و به احتمال زیاد در دهه‌ی آینده همینطور باقی می‌ماند.

یک نظم اقتصادی جهانی

در همین زمان که یک نظم امنیتی وجود دارد، یک نظم اقتصادی جهانی هم وجود دارد. و در این زمینه، قدرت تقسیم شده است. ایالات متحده هنوز یک قدرت اقتصادی جهانی بسیار قوی است. اما ایالات متحده نمی‌تواند از موقعیت نظامی برترش استفاده کند تا به سایر کشورها بگوید از نظر اقتصادی چه کار کنند. ایالات متحده و چین به شدت از نظر اقتصادی مستقل هستند و نمی‌توانند همدیگر را کنترل کنند. شاید از شنیدن این تعجب کنید، اما امروزه روابط تجاری ایالات متحده و چین در واقع در بالاترین سطح در طول تاریخ قرار دارد.

سایر کشورها در جهان، بسیاری از آن‌ها می‌خواهند به بازوی نظامی آمریکا دسترسی داشته باشند، اما می‌خواهند به بازار چین هم دسترسی داشته باشند، که به زودی و تا سال ۲۰۳۰ احتمالا بزرگترین بازار جهان خواهد بود. و به هیچ وجه نمی‌توانید یک جنگ سرد داشته باشید اگر آمریکا و چین تنها کشورهایی باشند که آماده جنگیدن در آن باشند.

اتحادیه اروپا بزرگترین بازار مشترک را دارد و آن‌ها قواعد را تعیین می‌کنند. و اگر بخواهید کسب‌وکاری سودآور در آن‌جا داشته باشید، از آن قواعد پیروی می‌کنید. هند یکی از نقش‌های بزرگتر اقتصادی را در سطح جهانی بازی می‌کند. ژاپن هم همچنان مهم است. و در طول ده سال آینده، یک فراز و فرود خواهیم داشت از نظر ظرفیت‌های نسبی اقتصادی این کشورها. اما نظم اقتصادی جهانی، یک نظم چندقطبی است و خواهد بود.

دو نظم جهانی

حالا، بین این دو نظم، تنش‌هایی وجود دارند چون ایالات متحده از قدرتش در امنیت ملی استفاده می‌کند تا سهم بیشتری از اقتصاد جهان را کسب کند. و شروع آن را همین حالا در رابطه با نیمه‌رساناها و در مواد معدنی حیاتی و شاید به زودی در تیک‌تاک می‌بینیم. چینی‌ها دارند سعی می‌کنند از موقعیت تجاری برتر خود استفاده کنند تا کشورهای بیشتری را از نظر دیپلماتیک با خود همراه کنند. و ژاپن و اروپا و هند و سایر کشورها دارند نهایت سعی خود را می‌کنند تا مطمئن شوند هیچ یک از این دو نظم، بر دیگری تسلط پیدا نمی‌کند. و بیشتر آن‌ها موفق خواهند شد.

نظم جهانی دیجیتال

صحبت‌های من تا اینجا درباره‌ی دو نظم جهانی بودند که هم‌اکنون می‌بینیم، اما یک مورد سوم وجود دارد که به زودی به وجود خواهد آمد و حتی مهم‌تر است. و آن، نظم دیجیتال است. و نظم دیجیتال نه توسط دولت‌ها بلکه توسط شرکت‌های تکنولوژی مدیریت خواهد شد.

همه‌ی ما می‌دانیم چقدر پشتیبانی نظامی توسط کشورهای عضو ناتو به اوکراین در طول جنگ داده شد. اما این شرکت‌های تکنولوژی هستند که ابزارهایی را فراهم کردند که به اوکراینی‌ها اجازه دفاع از خود در برابر حملات سایبری روسیه را می‌داد. این شرکت‌های تکنولوژی بودند که به رهبران اوکراینی توانایی صحبت با ژنرال‌ها و سربازانشان را در خطوط مقدم دادند. اگر به خاطر آن شرکت‌های تکنولوژی نبود، اوکراین در طول چند هفته پس از شروع جنگ، کاملا آفلاین می‌شد. و فکر نمی‌کنم رئیس‌جمهور زلنسکی امروز همچنان آنجا بود.

شرکت‌های فناوری تعیین می‌کنند که آیا دونالد ترامپ به صورت زنده و بدون فیلتر می‌تواند با صدها میلیون نفر صحبت کند وقتی که دوباره برای ریاست جمهوری کاندید شود. این شبکه‌های اجتماعی و توانایی آن‌ها برای ترویج اطلاعات نادرست و تئوری توطئه است. بدون آن‌ها، ما شاهد یورش به کاخ کنگره در ۶ ژانویه نبودیم. شورش کامیون‌داران در اتاوا اتفاق نمی‌افتاد. شورش ۸ ژانویه در برزیل را نمی‌دیدیم.

تعیین هویت با طبیعت، تربیت و الگوریتم!

شرکت‌های فناوری به طور فزاینده‌ای هویت ما را تعیین می‌کنند. بزرگ شدن من، یا بر اساس طبیعت بوده یا تربیت. یعنی مشکلات احساسی عمیق و پایدار من یا مربوط به چگونگی بزرگ شدن من هستند یا برخی نارسایی‌های ژنتیکی. یا هر دو!

اما امروزه، هویت‌های ما توسط طبیعت و تربیت و الگوریتم تعیین می‌شوند. اگر بخواهید نظام را به چالش بکشید، نمی‌توانید فقط اقتدار را زیر سؤال ببرید، آن‌گونه که در زمان بزرگ شدن به ما گفته شده بود. امروزه، باید الگوریتم را زیر سؤال ببرید، و آن مقدار سرسام‌آوری از قدرت است که در دستان این شرکت‌های فناوری قرار دارد. آن‌ها با این قدرت چه کار می‌خواهند بکنند؟ و آن به این بستگی دارد که آن‌ها می‌خواهند چه باشند وقتی بزرگ می‌شوند.

نظم با قطب‌های فناورانه

پس اگر چین و ایالات متحده تلاش کنند تا قدرت بیشتری بر جهان دیجیتال اعمال کنند و شرکت‌های فناوری در آن کشورها با این دولت‌ها همراستا باشند، ما با یک جنگ سرد فناوری مواجه خواهیم شد. و این یعنی نظم دیجیتال به دو بخش تقسیم خواهد شد.

اگر، در سوی دیگر شرکت‌های فناوری به فعالیت با مدل‌های کسب‌وکار جهانی ادامه دهند و ما رقابت میان جهان‌های دیجیتال و فیزیکی را حفظ کنیم، یک جهانی‌ شدن جدید خواهیم داشت، یک نظم جهانی دیجیتال.

یا اگر نظم دیجیتال به طور فزاینده‌ای مسلط شود و ظرفیت دولت‌ها برای حکمرانی کاهش یابد، که هم‌اکنون شاهد آغاز آن هستیم، شرکت‌های فناوری به بازیگران مسلط در صحنه‌ی جهانی در هر سو تبدیل خواهند شد و ما یک نظم با قطب‌های فناورانه خواهیم داشت. و آن نظم تعیین خواهد کرد که آیا ما جهانی با فرصت‌های بی‌پایان خواهیم داشت یا جهانی بدون آزادی.

فقط آن‌ها نیستند

هیچ دکمه توقفی برای این فناوری‌های انفجاری و برهم‌زننده وجود ندارد. نمی‌دانم که این را می‌دانید یا نه، امروزه بیش از ۱۰۰ نفر در جهان هستند که دانش و فناوری درست کردن یک ویروس جدید آبله را دارند.

صادقانه بگویم، من پاسخی ندارم، اما چند سؤال برای افراد دارای پاسخ دارم. چون این شرکت‌های فناوری فقط آن‌هایی نیستند که در فهرست فورچون ۵۰ یا ۱۰۰ قرار دارند. این غول‌های فناوری فقط افرادی نیستند که ثروت ۵۰ یا ۱۰۰ میلیارد دلاری دارند. آن‌ها به تدریج به قدرتمندترین مردم سیاره با قدرت تأثیرگذاری بر آینده‌ی ما تبدیل می‌شوند. و ما باید بدانیم، آیا قرار است آن‌ها مسئولیت‌پذیرانه رفتار کنند وقتی هوش مصنوعی جدید و قدرتمند را عرضه می‌کنند؟ قرار است با این مقدار بی‌سابقه‌ی داده که از ما و محیط‌مان جمع‌آوری می‌کنند، چه کار کنند؟ و سؤالی که فکر می‌کنم اکنون باید بیشتر از هر چیزی به آن توجه کنیم: آیا با همین مدل‌های تبلیغاتی ادامه خواهند داد که درآمدهای بسیار زیاد ایجاد کرده، شهروندان را به کالا تبدیل می‌کنند و باعث تنفر و اطلاعات نادرست و متلاشی شدن جامعه‌ی ما می‌شوند؟

وقتی من در سال ۱۹۸۹ یک دانشجو بودم، و دیوار [برلین] سقوط کرد، ایالات متحده صادرکننده‌ی اصلی دموکراسی در جهان بود. نه همیشه به طور موفق. اغلب به صورت ریاکارانه! اما به هر صورت اولین بود. امروزه، ایالات متحده به صادرکننده‌ی اصلی ابزارهایی تبدیل شده است که دموکراسی را از بین می‌برند. رهبران فناوری که این ابزارها را می‌سازند و کنترل می‌کنند، آیا با آن مشکلی ندارند؟ یا قرار است کاری در مورد آن انجام دهند؟ ما باید بدانیم.

ایان برمر- نویسنده، مشاور و کارشناس علوم سیاسی

ترجمه: پدرام پورعسگری-صادق وحدتی‌نیا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *