ofogheghtesadonline.ir

۱۰ تیر ۱۴۰۵ -
Loading...
چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵

«ضرورت‌های ساخت اکوسیستم در ارتباط با هنر تئاتر»

زنده‌مانی گروه نمایشی با تماشاگران موسمی

ویدا مدبّر -روزنامه‌نگار

مبانی، اکوسیستم و هنر تئاتر

اکوسیستم (زیست بوم) درهم کنش موجودات و محیطی مشخص است که طی چرخه‌هایی داخلی و خارجی، امکانات هستی کل ساختار را تامین می‌کند. در ظاهر هدف اول زنده ماندن، سپس پیشرفت و نهایتاً تکثیر است. اکوسیستم نه تنها یک مفهوم زیست‌شناسانه است بلکه به وضوح استعاره‌ای است در حوزه‌ی علوم انسانی. باید اذعان داشت اقتصاد به عنوان زیر بنای اساسی هر جامعه نیز از این تعریف و استعاره مستثنی نیست، و صد البته اقتصاد هنر و هنرمند هم. تولید هنر که امری‌ست در سطوح عالی، نیازمند فراغتی‌ست حاصل از تأمین منابع مالی برای رفع نیازهایی در سطوح پایین‌تر. مادامی که هنرمند نتواند فراغتش را از طریق منابع داخلی حاصل از ارائه‌ی اثرش تامین کند مدام نیازمند و وابسته‌ی منابع خارجی غیر مرتبط با فرایند هنری خواهد بود.

با فرض بر اینکه چه از طریق منابع خارجی که به وسیله‌ی منابع داخلی فراغتی برای نمایشنامه‌نویس (به‌عنوان آغازگر چرخه‌ی پیدایش هر تئاتر) حاصل آمده و او اثری تولید کرده است، وقت آن می‌شود که ارائه شود و بازخورد ببیند تا بتواند منابع مالی برای تامین فراغت مورد نیاز اثر بعدی را فراهم کند. (هر چند می‌دانیم که هرچه اثر خاص‌تر باشد بی‌شک مخاطبین خاص و البته کمتری دارد و نیز برای داشتن مخاطب بیشتر باید اثری عام‌پسندتر ارائه داد)

هرم راه‌گشای «آبراهام مزلو»

«آبراهام مزلو» اقتصاددان و استاد مدیریت معاصر، یک نظریه‌ی هرمی در راه حل این مشکل اساسی دارد. گویی فرمولی وجود دارد که اگر جواب آن از عدد خاصی بیشتر شود آن اثر، تاثیر خود را گذاشته است و مؤلفش می‌تواند اطمینان حاصل کند که موجبات تولید اثر بعدی، یعنی تامین منابع مالیِ منتج به ایجاد فراغت را فراهم آورد.

تماشاگران موسمی تئاتر

مسئله‌ی مخاطب‌شناسی برای هر نمایش باید به صورت جداگانه بررسی شود. اگر در حال حاضر شاهد هستیم برخی نمایش‌ها با سالن پر اجرا می‌روند تنها به دلیل شرایط حاکم بر اکوسیستم آن فرایند نمایشی‌ست. یعنی تهیه‌کننده و کارگردان درک درستی از مخاطب داشته و با برنامه‌ریزی چندین ساله ذائقه و سلیقه مخاطب را طوری پرورش داده‌اند که تصور می‌شود گویی در منوی یک رستوران تنها یک مدل غذا پیدا می‌شود. نمونه‌ی بارز آن یک نویسنده، تهیه‌کننده، بازیگر و کارگردان است که تصادفاً تمام این فرایند را خود به انجام می‌رسانند؛ سجاد افشاریان (اهل شیراز) یک دهه در تهران در حال ساخت اکوسیستمی بوده که حالا به نتیجه‌ی مطلوب می‌رسد. مخاطبان او می‌توانند همان مشتریان کافه و یا کسانی باشند که کتابهای شعر او را در طول این دهه خوانده‌اند یا پادکست‌های عام پسند او را شنیده و دنبال کرده‌اند؛ کسانی که ممکن است در ده سال آینده نیز همچنان مخاطب او باقی بمانند. این یعنی درک درست از اکوسیستمِ زنده‌مانی در اقتصاد هنر که باعث می‌شود اجرای یک نمایش هم با موفقیت روبرو شود. اما گاه در نمایشی بدون هیچ فضاسازی اکوسیستمی/اقتصادیِ طراحی‌شده‌ای شاهدیم که توانسته در جذب مخاطب بسیار موفق عمل کند؛ حال پس باید پرسید، چگونه!؟ درواقع برخی نمایش‌ها به خاطر نگره‌ی سیاسی و تاریخی که دارند یکباره محبوب می‌شوند. با توجه به اینکه طرح امور سیاسی در جامعه‌ی ایران عملاً به عنوان یک امر قدغن در ساحتِ هنر قلمداد می‌شود حالا روایت امر ممنوع در تئاتر، آن هم میان جمعیتِ مردم/مخاطب شنیدن و دیدنش به ذائقه‌ی تماشاگر نزدیک بوده و اینگونه اکوسیستمی برخاسته از یک گفتمانِ واحد را سرلوحه‌ی موفقیت خود قرار می‌دهد. نگاهی آسیب‌شناسانه به این نوع مسائل، نشان می‌دهد بعد از مدتی مخاطبان کثیری که تنها برای دیدن یک مدل نمایش تربیت شده‌اند در آینده ریزش شدیدی خواهند داشت چرا که این تماشاگران یاد گرفته‌اند فقط یک مدل تئاتر را از منوی مورد نظر انتخاب کنند. پس این تماشاگران فعلا تماشاگر حرفه‌ای نیستند؛ آنها تماشاگران موسمی تئاتر هستند که عملا هیچ بازدهی در درازمدت برای فرهنگِ تئاتری کشور نخواهند داشت.

تماشاخانهها؛ بودن یا نبودن

آشکارا مهمترین مشکل تئاتر کشور، مشکل اقتصادی است. یک چرخه‌ی تولیدی سالم، چرخه اقتصادی سالم خواهد داشت و در پی همین چرخه است که در اکوسیستم، چرخه‌ی تولید شکل گرفته و بالندگی و شکوفایی جریان اصلی بدنه‌ی تئاتر حاصل خواهد شد.

برایند نگاه برخاسته از خواست و اراده‌ی صاحبان تماشاخانه‌ها، به عنوان مهمترین سخت‌افزار خلق و ارائه‌ی اثر هنری این است که: چنانچه ساختار هنر نمایش به گونه‌ای تعریف شود که چرخه‌ی آفرینش و تولید نمایش به یک اکوسیستم تبدیل شود اتفاق بزرگ و ضروری خواهد افتاد. اگر یک عضو از پیکره‌ی این اکوسیستم دچار نقصان شود، اکوسیستم خود را ترمیم خواهد کرد. اکوسیستم یعنی زیرمجموعه‌ای از ذی‌نفعانی که به طور سنتی از هم جدا نخواهند شد. ارتباط بین اجزا، خود بسیار حائز اهمیت است و این راز بقای زیرساخت میزبانی هنر نمایش در تماشاخانه‌ها خواهد بود.

پاشنه‌ی آشیل اینکه چرا ما نمی‌توانیم در بدنه‌ی تئاتر ایران، اکوسیستم داشته باشیم این است که آن هسته‌ی اولیه که قرار است اکوسیستم را خلق کند، وجود ندارد و مسئله‌ی اساسی تئاتر کشور امروز همین خلأ «هسته‌ی مرکزی» است؛ این در حالیست که «اداره کل هنرهای نمایشی» یا نهاد بالادست آن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، خود به جای اینکه تبدیل به این هسته‌ی مرکزی برای شکل‌گیری اکوسیستم تئاتر شود متأسفانه تنها به سلطه‌گری می‌اندیشد.

سرمایهگذار هنری به تئاتر بیاعتناست امروز تئاتر کشور در شرایطی است که می‌توان گفت، تماشاخانه‌ها چه به لحاظ کمی و چه به لحاظ کیفی رشد قابل ملاحظه‌ای داشته‌اند؛ اما اینکه به مانند سینما چرا نمی‌توان به اقتصاد آن تکیه کرد، باید گفت که فرآیند صنعتی‌سازی یا شکل‌گیری این اکوسیستم دچار نقص و آسیب است و سرمنشأ همه‌ی این آسیب‌ها، همان اشکالات و نحو غلط شکل رویکردهای اقتصادی است. متأسّفانه تشریفات و پروسه‌ی سخت و فرساینده‌ی اجرای تئاتر به گونه‌ای است که سرمایه‌گذار هنری رغبتی برای سرمایه‌گذاری در آن ندارد؛ چرا که با نبود اصل شکل‌گیری هسته‌ی مرکزی و پایداریِ اکوسیستم مورد نظر،  حتی در برخی موارد نمی‌تواند هزینه‌های اولیه‌ی تولید اثر را بازپس گیرد. اینجاست که راه تازه‌ای برای کارگردان تئاتر باز می‌شود که با فرار از اکوسیستم، به فارغ التحصیلان آموزشگاه خود، یا افراد نزدیک به خود، به عنوان بازیگران تئاتر، در تئاتر حرفه‌ای میدان دهد. و این شاید باز هم کوره‌راهی دیگر باشد در آسیب‌شناسی نگاه سرمایه‌گذار و تماشاخانه‌دار، برای توجیه‌ناپذیری سرمایه‌گذاری یا فراهم کردن بستر اجرای نمایش در تماشاخانه‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *